مروری بر زندگی پربار شيون کابلیانجنيرسيد احسان "واعظی"
به ادامۀ يادی از خاطرات و تفکرات ادباء، نويسنده گان و دست اندرکاران انديشه و هنر بارور ميهن مان، که نگينه وار دراين خطۀ باستانی زيسته اند، يادی از سير زندگی شاعر گرانمايه و خوش قريحه، اديب وارسته، پژوهشگر پرکار وشخصيت پربار، انسان بادرد و فروتن، سخنور بی ريا و آزادمنش "شيون کابلی"، بعمل می آوريم، که سالهای بيشتری از عمر گرانبهای خويش را به مثابۀ يک سربازمتعهد و فداکار درعرصۀ فرهنگ وادب پربار و غنامند ميهن عزيز مان، در ديار غربت و درحالت تبعيد و آواره گی سپری نموده است.
درست يکصد و شش سال قبل درسال 1902 ميلادی، مطابق به 1281هجری-خورشیدی، پسری درخانوادۀ سلطنتی آن زمان متولد گرديد که اسمش را محمد رحيم گذاشتند.
محمد رحيم پسر سردار محمد عمرخان و نواسۀ امير عبدالرحمان خان، کواسۀ سردار محمد افضل خان و نوۀ امير دوست محمد خان ميباشد. بی بی حليمه ملقب به بوبوجان که سمت ملکۀ افغانستان را دارا بوده، مادرکلان اين پسر است، که با تولد وی قدومش را برای خانواده فال نيک و شگون ميمون پنداشته وجشن بزرگ تولدی برايش برپا ميدارد.
بی بی حليمه فرزند يکی از روحانيون کابل، بنام مير عتيق الله و نواسۀ دختری امير دوست محمد خان ميباشد، که امير عبدالرحمان خان بنا بر داشتن جمال دلفريب وزيبا و حسن نيکو و دلارا، فضايل برجسته و خصايل حميدۀ اين دوشيزه، وی را به عقد نکاح خويش درآورد.
اين خانم فرهيخته نواسۀ ميرحاجی و کواسۀ مير واعظ کابلی، يکی از روحانيون با نفوذ و شخصيت با اعتبار ملی و ضد استعماری آن وقت ميباشد، که امير عبدالرحمان خان بنا بر داشتن اين فضايل و صفات ممتاز نامبرده، بمنظور تحکيم مواضع سياسی و تقويت قدرت دولتی خويش، مصمم به عقد اين ازدواج گرديده است.
بی بی حليمه زن فاضل و دانشوری بوده که درخانۀ پدر علوم متداولۀ آن زمان را آموخته ودر شعر و ادب آگاهی و معلومات خوبی کسب کرده و ازجوانی به سرودن اشعار، عشق و علاقۀ بی پايانش را متبارز نموده است. اولين کار وی بعد از عقد نکاح، بخشيدن مهرش به امير عبدالرحمان خان بود؛ ولی چند روز بعد او بدون اجازۀ شوهر، به يکی از زندانها رفته حکم داد تا تمام محبوسين را رها سازند. گرچه پرکردن و انباشته گردانيدن دوبارۀ زندان توسط دستگاههای مخوف وجهنمی جاسوسی و امنيتی اين امير مستبد، کار دشواری به نظر نمي رسيد؛ با آنهم اميرعبدالرحمان خان با آگاهی ازين قضيه برآشفته گرديده، مگر بنابر علاقۀ مفرط و محبت بی پايانی که به اين خانم داشت، او را بخشيد؛ اما از وی قول گرفت که در آينده بدون اجازه و مشورت با امير، به چنين کارها اقدام ننمايد.
بی بی حليمه زن نهايت سخاوتمند و مهمان نواز بوده و خانۀ وی هرگز از مهمانان و فقراء تهی نبوده وهميشه درصدد کمک و معاونت به غرباء، تهيدستان و بينوايان بوده است. نامبرده ميله و گردش را خيلی ها دوست داشت و به برپايی مجالس شعر و موسيقی علاقۀ مفرطی مبذول ميداشت.
وی شبها بهترين نوازنده گان و خواننده گان آن زمان را نزد خود فراخوانده و تا نيمه های شب به خواندن و نواختن آنان گوش مي داد و از مهارت ايشان لذت ميبرد.
بی بی حليمه زن مدبر و هوشمند و با اداره و کارفهمی بوده که بنا بر روايتی، هنگام عزيمت امير عبدالرحمان خان ازکابل، وی بحيث وکيل و جانشين امير امور دولتی را نيز اداره و رهبری مي نمود و چون صاحب هوش، فراست و تدبير خوبی بوده، موفقانه ازين عهده بيرون ميآمد.
آنگونه که مشاهده مي گردد، موقف، نقش و توانمندی اين زن کارآگاه، شباهت زيادی به بانوان دربار سلطنتی مغل ها در هند چون سلطان رضيه، سليمه سلطان بيگم، نورجهان بيگم، زيب النساء مخفی و تعداد ديگری ميرساند. اما شايان ذکر است که شاهان سلسلۀ مغلی اکثرآ اشخاص با تدبير و کارآگاه، علم دوست و هنرپرور، روشن بين و ترقی پسند بوده اند که ايشان زنان مربوط به دربار را نيز درين راستا تشويق و رهنمايی نموده و به آنها در امور دولتی و ديگر مسایل مشورتی نقش و صلاحيت هایی را قايل گرديده اند. درحالی که سلاطين تقريبآ دو و نيم سدۀ اخير کشور ما بجز از دو، سه مورد خاص و استثنايی، به زنان دربار وقعی نگذارده و آنان را بی ارزش تلقی مي نمودند و بمنظور ارضای خواهش های جنسی، خوش گذرانی و تداوم و ابقای سلسلۀ خاندانی، با ازدواج های پيهم، آنها را در حرمسرا های قصور سلطنتی که حيثيت قفس طلايی را داشت، محصور و زندانی مي نمودند. چنانچه که ميزان ارزش، علاقه مندی و محبت آنان نسبت با اين زنان، صرفآ در زيبايی و جوانی شان تعيين مي گرديد.
البته عقب مانی اقتصادی- اجتماعی و سياست های تبعيضی ناشی از آن در جامعۀ سنتی استبداد زدۀ مان نيز نقش اساسی را در پروسۀ زن ستيزی و ايجاد محدوديت های استعدادکش، بر زنان کشور ما از روستاهای دورگرفته تا قصرهای شاهان و اميران، به جا گذاشته و موانعی را در راه رشد و تکامل استعدادهای سرشار اين نيمی از پيکر جامعۀ ما ايجاد نموده است.
بی بی حليمه در امور خدمات اجتماعی زن نامداری بود. از آثار خدمات خيريۀ او احداث پلی است در پغمان، که بنام "پل حليمه" ياد مي شود.
بعد از وفات امير عبدالرحمان خان اين ملکۀ خوش سيرت در گلستان سرای کابل سکونت ورزيد و بعدآ در اواخر حياتش آن را برای مکتب مستورات واگذار کرد.
همچنان وی تمامی زيورات خود را فروخته پول آن را در امور خيريه چون شفاخانه و ديگر موسسات عام المنفعه بمصرف رسانيد.
طوريکه قبلآ گفته آمد، بوبوجان طبع موزون داشت و گاهی شعر مي سرود؛ ولی متأسفانه اکثر اشعارش ازبين رفته و جز چند بيتی که در اخبار "ارشادالنسوان" به طبع رسيده، ديگر چيزی از وی باقی نمانده است. اين بيت طراوشی از افکار اوست:
از برای خدا بلند کنيد
*************بر سر خود لوای استقلال
باد شيرين دهان ملت ما
***********يا رب از ميوه های استقلال
مي کشم بعد ازين به ديدۀ خود
******سرمه از خاک پای استقلال
سرانجام بی بی حليمه (بوبوجان) درسنه 1304 خورشيدی چشم ازجهان فروبست و در جوار تميم انصار (ع) مدفون گرديده است. وی بيشترين وقت خود را در مواظبت و تربيت نواسه اش محمد رحيم سپری نموده، توجه بيشترش را در فراگيری دانش و کسب تعليم وی مبذول داشته است. اين مادربزرگ مهربان بعداز آنکه نواسه اش بزرگ مي شود و به سن مکتب آماده ميگردد، وی را به ليسۀ حبيبيه که جديدآ در کابل تاسيس شده بود، شامل مي سازد و در پهلوی فراگيری تعليمات دورۀ ابتدايی درمکتب، استادانی را برای آموزش تحصيلات خصوصی وی استخدام مي نمايد.
چنانچه اين دانش آموز تيزهوش، از طريق همين استادان، با ادبيات کلاسيک فارسی-دری و آثار منظوم چون: گلستان و بوستان سعدی، غزليات حافظ شيرازی، شهنامۀ فردوسی، مثنوی های خسرو وشيرين، ليلی و مجنون و يوسف وزليخا و ديگر آثار کلاسيک آشنايی حاصل و زبان عربی را نيز از آنها می آموزد.
محمدرحيم زمانيکه به سن جوانی مي رسد، به جهان ادبيات و مطالعۀ زندگی و آثار شعراء و نويسنده گان مشهور روی می آورد و اوقات بيشتر خود را درین عرصه وقف می نمايد و در نتيجه درسنين پخته گی جوانی در حلقۀ ادباء و شعرای کشور شامل و بسوی ملک الشعراء قاری عبدالله شتافته و با کسب اجازۀ شاگردی، ازکلام وی بهره مند و دانش ادبی اش پرفيض مي گردد. درين هنگام است که خودش به سرودن شعر آغاز و تخلص"شيون کابلی" را بخود اختيار می نمايد.
شيون با تأثيراتی که مادربزرگش بی بی حليمه در وی به جا گذاشته و تربيت و تعليمی که از طرق و مجاری مختلف کسب و حاصل داشته، نامبرده را به معرفت و آگاهی از آثار بزرگان و درک از مقام معنوی و فضايل اخلاقی آنان و سرانجام به دريافت مفهوم کلی از انسان و فلسفۀ زندگی، نقش و رسالت انسان درجامعه و محيط پيرامون، قادر مي سازد.
از همين جاست که نامبرده با تشخيص از موقف امتياز طلبانه، سود جويانه و ظالمانۀ خانوادۀ سلطنتی و حکام وابسته به آنها و زندگی پرعشرت و تجملی طفيلی وار دور از احساس و عواطف انسانی شان، روز تا روز با سرداران خانواده اش وداع گفته و از ايشان فاصله اختيار مي نمايد و با فرزندان مردم می آميزد.
شيون با تأمين چنين روابط درمدت زمان نسبتآ کوتاهی، اکثريت دوستان و رفقای نزديکش را هموطنان غير خاندانی تشکيل ميدهد. اين نوع تماسها و روابط، ازطرف خانوادۀ وی بنظر خوب ديده نمي شود، حتا بنا بر قول خودش که به فرزندانش بازگو نموده، بعضی از اقارب وی، او را سردار ديوانه مي خواندند. عده یی ازين دوستان با وفايش تا آخر عمر با وی مکاتبه داشته، که بنا بر روايتی تمام اين نامه ها در آرشيف شخصی وی حفظ گرديده و مجموعه یی از آنها، گنجينۀ گرانبهای ادبی و تاريخی کشورمان شمرده مي شود.
اين شعر را "شيون" درهمان زمان سروده است:
تاج شهان عجب نيست، ازهم اگر بريزد
*******زان قدرتی که ديدم، درنالۀ گدايت
جولان مرگ وقت است، عمرت دراز بادا
*******باشد که شکوه نآيد ، از نغمۀ صدايت
تنها نه قلب پژواک، در بند الفت توست
********گشتند مادران هم، مرهون هديه هايت
خانزاده ی توانگر، کی پی برد به کنهش
*******زان همتی که دارد، فرزند بينوايت
گرچه شيون کابلی رسمآ عضويت جنبش مشروطه خواهان را نداشته، ولی موصوف تحت تأثير انديشه و افکار اعليحضرت امان الله خان غازی پسر کاکايش قرار داشته و با نزديکی به وی، از پروگرام های اصلاحی اش استقبال مي نمايد ، بويژه درتطبيق برنامۀ نهضت آزاديخواهی زنان درافغانستان، بصورت فعالانه سهم مي گيرد.
درين دوره شيون کابلی بحيث حاکم بدخشان فرستاده مي شود و در آن جا با دختر يکی از خوانين آن ولايت بنام "بی بی کو" ازدواج مي نمايد و از آن صاحب يک دختر مي گردد که اسمش را خديجه مي گذارند و اين همان دختر افغان است که بنام "ميرمن پروين" برای اولين بار در زير چادری به راديو کابل رفته و آهنگ "گلفروشان زمن گلی بخريد" را با آواز دلکش و پر تأثيرش از پشت مکروفون به استماع مردم خود رسانيده، که اين آهنگ بعد از مدت کوتاهی درسراسر کشور، خانه به خانه و سينه به سينه راه خود را باز نمود.
شيون کابلی خود از شيفته گان موسيقی بوده و به نواختن "هارمونيه" دسترسی کامل داشت. در حقيقت خانم پروين با نوای شورانگيز موسيقی پا به عرصۀ زندگی گذاشته و با همين نوا که درحدود سن هشتاد و اندی قرار داشت، آهنگ خواند و بعدآ زندگی را بدرود گفت.
بانو خديجه ازجملۀ فارع التحصيلان دورۀ اول مکتب نرسنگ است که درشفاخانۀ ملکی بحيث نرس قابله شامل خدمت گرديده است. خانم پروين در حقيقت اولين علمبردار آوازخوان زنان در ميهن ما مي باشد. زيرا وی توانسته با جرأت، شهامت و از خود گذری زايد الوصفی ديوار تعصب و تاريک انديشی حاکم در جامعه را درين عرصه لرزان و آسيب پذير ساخته، مشوق و راهگشای نسل بعدی آوازخوانان نيمی از پيکر جامعۀ مان، يعنی زنان افغانستان گردد.
اولين آهنگ خانم پروين در منزل خودش واقع شهرنو کابل، ذريعۀ استادانی با موافقت مادر و خانواده اش طوری اجرا گرديد که اتاق را از نصف ذريعۀ پرده یی جدا نموده، در يک طرف آن استاد غلام حسين، استاد عبدالغفور برشنا، استاد چاچه محمود در نواختن طبله و استاد نبی گل درنواختن رباب، خديجه را همراهی می نمودند و در طرف ديگر اتاق، خديجه با مادرش قرار داشت و صرفآ با ارتباط مکروفون آهنگ مشهور:
سلسلۀ موی دوست، حلقۀ دام بلاست
*********هرکه درين حلقه نيست، فارغ ازين ماجراست
را که شعر آن از حضرت سعدی و کمپوزيتور آن استادغلام حسين بود، ضبط نمودند و نامبرده با اجرای اين آهنگ شهرۀ خاص و عام گرديد.
هنگامی که سلطنت امان الله خان در اثر شورش ها و اغتشاشات ضد دولتی ای که بوسيلۀ انگليس ها و عمال داخلی آنان سازماندهی و طرح ريزی گرديده بود، ساقط مي گردد؛ بعد از يک دورۀ کوتاه حکومت عبوری حبيب الله کلکانی، قدرت مطابق به سناريوی تنظيم شدۀ قبلی به جنرال محمد نادر شخصيت مورد اعتماد دولت انگليس انتقال و نهضت امانی سرکوب و در کشور جوی خون جاری مي گردد.
شيون کابلی در زمان تسلط حبيب الله کلکانی به تاشکند مي رود و بمنظور احيای دوبارۀ سلطنت امان الله خان به نایب سالار غلام نبی خان چرخی می پيوندد؛ ولی غصب قدرت توسط نادرخان و حمايت و پشتيبانی قاطع انگليس ها از وی، اين فعاليتها را به ناکامی مواجه مي سازد.
شيون ، در زمان اقامتش در آن جا جهت پارۀ امور به جنرال قونسلی افغانستان در تاشکند مراجعه نموده و نماينده گان رژيم را ملاقات می نمايد و اولين شعر انتقادی خود را اينگونه مي سرايد:
خدا گر بخواهد که کاری کند
********سر سوزنی را مناری کند
خری را ز آخور بيرون آورد
***********به یکدم سياست مداری کند
اين شعر در اوضاع آشفته، نابسامان والمناک امروزی نيز مطابقت کامل می نمايد. فضای تيره و تاری که درين دوره در کشورمان چيره و مستولی گرديد، نامبرده را که علاقه مندی مفرطی به آبادی وطن و آزادی مردمش داشت، منزجر و ملتهب مي سازد. ازين رو شيون برای نجات کشورش از شر اين جنگ جويان آتش افروز و قدرت طلبان خانمانسوز، به بارگاه خداوند چنين التجا و نيايش می نمايد:
ای خدا! دادرسی را برسان
**********نا کسان گير و کسی را برسان
خلق در باديه ره گم شده اند
*********نغمه های جرسی را برسان
داد مظلوم به کسی می نرسد
********مرد فرياد رسی را برسان
حالت مخمصه آمد به وطن
***********يک مسيحا نفسی را برسان
نيست طاقت، برين خونخواران
*********لحظه يی باز پسی را برسان
سر اين دارۀ دزدان حقوق
************بند و دار و عسسی را برسان
وی بار ديگر به خالقش چنين تذرع نموده و از معبودش نياز مي برد:
يارب به فغان خلق افغان رحمی
*********بر تودۀ بی لباس و بی نان رحمی
نی جا به مزار و نی کفن را اميد
*********بر بی سر و سامانی ايشان رحمی
يا رب تو چرا رحم به افغان نکنی
*********با علم و هنرمند و بسا مان نکنی
از قيد خدايان غلط، نرهانی
************با مسلک و مردی و به ايمان نکنی
در زمان حاکميت حبيب الله کلکانی، نادرشاه که با نام و شعار اعادۀ دوبارۀ سلطنت به شاه امان الله داخل کارزار گستردۀ سياسی، نظامی و تبليغاتی گرديده و با اين حرکت، حمايت و پشتيبانی هواخواهان امان الله خان را که ايشان از تأثير و نفوذ بيشتری درجامعه برخوردار بودند،نيز بدست آورد. اما نامبرده بعد از دستيابی به يک سلسله موفقيتهای نظامی و بويژه محاصره و تسلط بر شهر کابل، با تدوير جرگۀ نمايشی و فرمايشی، علی رغم تعهدات داده شده، خود را پادشاه افغانستان بر ملت تحميل نمود.
با آگاهی و پی بردن آزاديخواهان و وطن پرستان کشور از سازش و دسايس پنهانی اين خانواده با انگليس ها و خدعه و نيرنگی (مکر و فريب) که برای غصب قدرت به کار انداخته شده بود و با اين سازش وطن فروشانه، استقلال سياسی کشور ما دوباره در معرض معامله و مخاطره قرار گرفت، جمعيت بزرگی ازوطن پرستان و آزاديخواهان ميهن، در اثر استفادۀ سوء نادرخان و برادرانش از اعتماد بدست آمده، پشتيبانی و همکاری خويش را با اين رژيم قطع نمودند، که در نتيجۀ آن صدها تن ازين شخصيت ها بازداشت و در زندانها و شکنجه گاهها گسيل و تعداد ديگری نيست و نابود گرديدند.
اين رژيم فاسد، خود کامه و مستبد حتا شماری از شخصيت های متنفذ و با اعتبار کشور را که در خارج قرار داشتند و نزد ايشان مشکوک و مظنون پنداشته مي شدند، با دادن تعهد و تضمين، تحت عنوان" مشوره و مشارکت در ادارۀ دولتی"، برای آمدن به کشور تشويق و ترغيب نموده، سپس آنها را در تبعيد گاهها، زندانها و کشتارگاهها، روانه نمودند.
چنانچه جنايات فراموش ناشدنی نادرغدار در مورد غلام نبی خان چرخی و خانوادۀ وی و ديگر آزاديخواهان، که با همين شيوه صورت گرفت، برای همۀ مردم ما اظهرمن الشمس است.
شيون کابلی که بخاطر اعادۀ دوبارۀ سلطنت امان الله خان با غلام نبی خان چرخی در تاشکند فعاليت مي نمود، بنابر دعوتی که بوساطت شاه ولی خان از غلام نبی خان چرخی، بخاطر عودتش بوطن بعمل آمده بود؛ نامبرده نيز به کابل بازگشت.
اما با مشاهدۀ اوضاع و سرکوب خونين آزاديخواهان نهضت مشروطيت، شيون نيز مانند ساير وطن پرستان آزاديخواه با هواخواهی و پشتيبانی از امان الله خان، رژيم استبدادی نادرشاه و برادران وی را که دست نشاندۀ مستقيم انگليس بودند، مردود و غيرمشروع دانسته و در ضديت و مخالفت با آن قرارگرفت.
در نتيجه بزودی روابط وی با اين خانواده تيره و به وخامت گراييده و نزد مقامات بلند پايۀ دولت مغضوب گرديد.
بعد از صدور امر گرفتاری شيون از طرف شاه مستبد، مکار، عهد شکن و ستم پيشه، موصوف ناگزيرآ دوباره وطن را ترک مي گويد و در شهر تاشکند جمهوری ازبکستان اتحاد شوروی سابق مهاجر و آواره مي گردد.
وی طی اين مرحله از زندگی به يک سلسله فعاليتهای گستردۀ ادبی، علمی و تحقيقی مبادرت ميورزد.
شيون کابلی، در گام نخست با انستيتوت شرق شناسی شهر تاشکند ، همکاری قلمی خود را آغاز مي نمايد و سپس درسال 1946 عيسوی بحيث همکار علمی در انستيتوت شرق شناسی اکادمی علوم مسکو استخدام مي گردد و در آن جا علاوه از اجرای امور محوله، به فعاليتهای ديگر کلتوری بمنظور کمک و شناسايی سرزمين آبايی اش و معرفی فرهنگ پر غنای آن، دست می يازد. وی کتاب "برگ هایی از تاريخ معاصر وطن" را می نويسد، رسالۀ "افغانستان در قرن نزده" تاليف نويسندۀ کشور سيد قاسم رشتيا را به زبان روسی ترجمه مي نمايد و قاموس بزرگ دری به روسی را که حاوی بيست و يک هزار لغت مي باشد، تاليف و تدوين مي دارد. چنانچه که اين فرهنگ بزرگ تا هنوز هم درکتابخانۀ ملی و انستيتوت های شرق شناسی مسکو و بقيه شهرهای اتحاد شوروی پيشين موجود بوده و تا امروز نيز مورد استفادۀ پژوهشگران قرار دارد.
شيون کابلی دهها اثر ديگری را مانند رسالۀ مشهور "جوانان مشروطه خواه" نوشتۀ محمود طرزی که بعدها از طرف خانم "مانانه دزنه لادزه" (Manana Deznaladze) دختر همسر گرجستانی وی، از روسی به لسان گرجی ترجمه گرديده و فصلی ازکتاب دنيای شرق را تشکيل ميدهد و اين کتاب درکتابخانۀ ملی انستيتوت شرق شناسی شهر تفليس مرکز گرجستان درمعرض مطالعۀ خواننده گان قرار دارد، ترجمه نمود است.
به همين منوال نامبرده دهها مقالات تحقيقی پيرامون اوضاع اجتماعی و سياسی افغانستان، به زبان روسی تحرير داشته که تمامی آنها در مطبوعات آن وقت اتحاد شوروی سابق نشر و بنا به گفتۀ دوستانش کتنگ های آن در آرشيف شخصی وی محفوظ مي باشد.
شيون کابلی غزليات، قصايد، رباعيات و تعداد زيادی هجويات دارد که بنا بر وعده و اطمينان دوستان و همکارانش، ديوان مکمل آن در آيندۀ نزديک اقبال چاپ خواهد يافت. بنابر تذکاريکی از دوستانش، فعلآ رساله یی راجع به شخصيت و آفريده های وی در دو جلد روي دست گرفته شده است که جلد اول آن حاوی سه بخش، تکميل گرديده است. بخش اول آن بيوگرافی، طرزتفکر، شخصيت، مسافرت ها و بازی سرنوشت و تقدير با وی، بخش دوم آن شيون کابلی از ديدگاه دوستان و ارادتمندانش و سرانجام بخش سوم، نمونۀ کلام و آثار وی ميباشد که اميدواريم به همت دست اندرکارانش، اين رساله بزودی بدست نشر سپرده شود.
مرحوم استاد خليل الله خليلی شاعر گرانمايه، اديب فرزانه و سخنور ماهر و چيره دست معاصر کشور، شيون کابلی را گلزار ادب ناميده است.
بعد از آن که ديوان اشعار خليلی از طبع بيرون آمد، موصوف يک جلد آن را همراه با نامۀ محبت آميز و عاطفه برانگيزی برای شيون کابلی ارسال داشت.
استاد خليلی در پشت ديوان خويش خطاب به شيون چنين نوشته بود:
اين مشت خار هديه به گلزار مي کنم
********من اين نثار در قدم يار مي کنم
شيون کابلی پارچه کاغذی را از روی ميز برداشته و فی البديهه روی آن چنين نوشت:
خار تو خوش تر است ز گلهای ديگران
*********صد باغ گل فدای چنين خار مي کنم
شيون کابلی بنابر محبت و ارادتی که به غازی امان الله خان داشت، تا آخرين روزهای حيات خويش روابط و مناسبات خود را با وی و بعدآ با خانوادۀ اش حفظ نموده بود.
بنابر گفتۀ يکی ازدوستان وی، زمانی شوره خانم همسرش نامه یی را بدست شيون داد، اين نامه از ايتاليا از طرف علياحضرت ملکه ثريا، همسر شاه امان الله به وی مواصلت ورزيده بود. موصوف نامه را باز نموده و خاموشانه به مطالعۀ آن پرداخت. درين لحظه قطرات الماس گونۀ اشک، از چشمان گيرايش جاری گشت و بر رخسارش فروريخت. زيرا اين نامه ضمن ابراز مراتب سپاس از افغانهای آن جا، خبر تأسف آور بيماری اعليحضرت را به وی اطلاع مي داد.
شيون کابلی گرچه تا پايان زندگی آرزوی مراجعت بوطن را دردل مي پروراند و از دوری ميهن و يارانش پيوسته رنج مي برد؛ ولی اين آرزويش بنابر اقامت دراز مدت وی در آسيای ميانه، خلط و آميزشش با محيط آن جا و ازدواج موصوف با خانم گرجستانی و برخی عوامل ديگر، موانع و محدوديت هایی را در برابر مراجعت دوباره اش بوطن، ايجاد نمود.
شيون انسان با ايمان و معتقد به دين مقدس اسلام بود؛ ولی درمسایل دينی و مذهبی تظاهر، تعصب و افراط گرايی را نمی پسنديد. وی در راز و نياز با خدايش چنين ميگفت:
خدايا، ظالمان را مثل من کن
*********گرفتارش به اين رنج و محن کن
خدايا، هر که دورم از وطن کرد
********چو من درمانده و دور از وطن کن
ويا اينکه:
خدايا، درجهان زارم نسازی
***********به پيش ناکسان خوارم نسازی
اگر آيد اجل زودم رهانی
*************به بستر دير بيمارم نسازی
شيون کابلی در اثر ابتلا به مريضی سرطان و نفوذ اين مرض مهلک در تار و پودش طی سه سال، ساعت 10 صبح روز 15 فبروری 1986، اين جهان را وداع گفت.
وی که آرزو داشت، تا اگر در زندگی نتواند به آغوش وطن بازگردد، جسد بي جانش را دردل خاک زمين ميهنش مدفون سازند. وی اضافه نموده بود که اگر براورده شدن اين آرزو ميسر و مقدور نگردد، جسد او را در گرجستان که مناظر و آب وهوای آن بوطنش شباهت داشته و خانمش نيز اهل آن کشور بود، بخاک بسپارند.
سرانجام جنازۀ آن مرحوم را به گرجستان منتقل و در قبرستان "اورتوچالا" که مزار مسلمانان آن جا مي باشد و در شرق شهر تفليس پايتخت گرجستان در دامان (داود کوه) واقع است، در پای دو درخت زيبای کاج و يک بتۀ ارغوان در زير آسمان نيلگونی که شباهت زيادی بوطن عزيزش مي رساند، بخاک سپردند.
روانش شاد و خاطراتش گرامی و جاودان باد!
اينک نمونۀ کلامش را به پيشگاه دوستداران عزم و رزمش تقديم مي داريم:
زنگار بشو از دل، يکدم به صفا بنگر
*************صد سجده به بت کردی، باری به خدا بنگر
افتاده ز پایی را، بردار چو بتوانی
***************آیين شرافت را، دردست عصا بنگر
خواهی بشناسی شيخ، در شهر کدامين است
******طبل و شکم و ريش و، دستار و عبا بنگر
بيجا چه پريشانی، از نيک و بد هستی
*************پستی و بلندی را، در کلک قضا بنگر
از بنده بجز تسليم، در محضر مالک چيست
**********ای منکر خجلت ها، رو سوی حيا بنگر
شهنامۀ فردوسی، افسانۀ خود سازی است
******** کر و فر شاهان را، در دست گدا بنگر

ايستاده: دختر شيون کابلی
نشسته: شيون کابلی و شاهدخت بی بی عابده دختر اعليحضرت امان الله خان